X
تبلیغات
زولا

زندگی نامه" شرح زندگی"

شرح زندگی" زندگی نامه"

رسم براین شده که هرکسی باید، شرح زندگی خودرا بنویسد این البته کاری درستی است. انسان دراین وادی و گذرگاه، جاویدانه  نیست، چیزیکه می ماند، همین شرح و رویداد زندگی آدمی است. حال زندگینامه خودرا به صورت کوتاه، در اشکال زیر به این صورت، خدمت تان می  نویسم تفصیلات با همه جزئیات ، نقش و نام دوستان و همکارانم تماما در " حدیث خاطرات" نوشته شده است:

سال تولد و دوران کودکی:

سند مکتوب از تاریخ تولد را ندارم. تنها راویان صادق پدر و مادرم هستند که می گویند: درسال " جیلی مار" به دنیا آمده ام. درست در بیست چهار ساله گی پدر. یعنی اینکه پدر هم "جیلی مار" است. حال من 60  ساله شده ام و پدرهم 84 ساله. با این حساب و کتاب این تاریخ را خودم در آورده ام که زمان تولد 1333 شمسی برابر با 1954 می باشد. نام پدر بزرگوار مرادعلی است و نام جد گرامی ام محمد حسین.

محل تولد دره ای است بنام " دامرده " از علاقه داری ا خضرات ، ولسوالی پنجاب ، ولایت بامیان.

تعداد برادران و خواهران زنده من، دو برادر و دو خواهر هستند اما گذشته گان شان، لازم به ذکر نیستند و خدای شان بیامرزند.

از سن هفت سالگی کم کم شروع به خواندن و نوشتن کردم اولین معلم من، پدراست و بعد در زمستانها،  درمکتب خانگی نزد ملا، درس، سبق می خواندم. یادم هست  که درعالم مهاجرت به دلیل ستم کو چیها و حمایت حکومت، زمین های پدری ما غصب و ما مجبور به گردش مستمرو جابجای در داخل کشور شدیم. در منطقه ای بنام " غرگ بندر" زمستانها، سبق می خواندم. خوب یادم هست اولین کتاب های که خواندم یکی " دیوان حافظ" و کتاب دیگری بنام "ورقه گلشاه" و بعد که خیلی رشد کردم، کتابهای دیگری بنام " انورالمجالس" حمله حیدری و.. را می خواندم. گفته باشم نه من که کودک بودم و نه ملای مکتب ، حافظ را می خواندیم ولی معنای آن را نمی دانستیم. درسن دوازده سالگی خیلی خوب هم می خواندم و می نوشتم، گاهی هم در منابر و روضه خوانی ، مقدمه می خواندم، که اصطلا حا مردم می گفتند: وقیه خوانی. مکتب به دو دلیل نرفتم یکی جابجای و کوچ کشی همیشه گی و دیگری نبود مکتب دولتی.

عزیمت به عراق و دوره تحصیلات:

رویداد مهم در زندگی من ، سال 1347 است. دراین سال مرحوم حاجی خداداد همراه خانواده اش ازعراق به دلیل مریضی به افغانستان برگشت. با گذشت شش ماه، حاجی خداداد درگذشت. پس از فوت حاجی ابتداء من همراء فاطمه دخترحاجی نامزد شدم این البته وصیت حاجی هم بود نامزدی ما در افغانستان و ازدواج ما درعراق انجام شد. حاصل این ازدواج هفت فرزند هستند که یکی پس ازتولد درعراق فوت کرد و شش تای آن را با خود دارم. چهار پسر و دو دختر. پدر، دومین ازدواجش با همسرحاجی بود. رضایت و موافقت مادر، شرط این ازدواج شد. و مادر، خواستگاری برای پدر رفت. شرط ضمن عقد پدر با بیوه حاجی، سبب گردید که با ید به عراق برویم که رفتیم. درسال 1348 عازم عراق شدیم. تصمیم پدر و فامیل و خودم این شد که درعراق درسهایم را بخوانم. ازسال 1348 تا سال 1356 درعراق تحصیلات فقه، اصول، منطق و ادبیات عربی و به درسهای فلسفه نیز شرکت داشتم. در "جامعه النجف" عالی ترین و معتبرترین مدرسه،  درس می خواندم.  بعدا هم ، مدارک تحصیلی خودرا در رشته فلسفه و علوم سیاسی از "دانشگاه آزاد اسلامی" گرفتم و حال تصمیم دارم که  تحصیلات دانشگاهی خود را تا مرحله ای ماستری و دکترا ادامه دهم این مساله برای من آسان است زیرا که مدارج علمی خود را با شش سال درس خارج و امتحان، طی کرده ام تنها با ارایه چند مضمون و نوشتن پایان نامه ها برای من سند را می دهد حال ببینم توفیق آن را بدست می آورم و یانه .

 درسال 1354 به دلیل حمله پولیس و نیروهای امنیتی عراق، ازعراق خارج شدم و به مشهد خراسان پناه بردم.علت حمله نیروهای امنیتی عراق، اختلافات شدیدی بود که بین عراق و ایران، بخاطر مساله کردستان عراق پیش آمد. عراقیها اتباع ایرانی را،  دستگیر کردند و تعداد زیادی محصلات خارجی دیگر هم به دام افتادند و از عراق اخراج شدند. در مشهد هم به تحصیلا ت خود درسطح خارج فقه و اصول ادامه دادم و شش سال درسهای خارج فقه و اصول را خواندم و امتحانات آن را پشت سرگذاشتم.

ورود به عرصه مبارزات سیاسی و عضویت درگروه مستضعفین و سازمان نصر:

 درعراق کتابخانه ای را بنام " کتابخانه سیار" همراه با هشت نفر از همکاران، تاسیس کردم وقتی که ازعراق، اخراج شدم در مشهد جمعی از دوستان را پیداکردم. درضمن ادامه تحصیلات درسالهای 56 تا 58 کارهای فرهنگی داشتیم پس از کودتای 1357 درافغانستان اقدام به تاسیس گروهی کردیم، بنام " گروه مستضعفین" من عضو شورای مرکزی هشت نفره " گروه مستضعفین " بودم در بهار 1358 با استادمزاری در مدرسه عباسقلیخان آشنا شدم. گفته باشم پس ازکودتای 57 یک بار تو سط ساواک شاه ایران تهدید به دستگیری توسط فردی بنام جمعه سیاه شدم و به افغانستان گریختم. درافغانستان با دستگیری گسترده ای فعالان سیاسی روبرو شدم و نزدیک بود که من نیز دست گیرشوم. انقلاب ایران به اوج خود می رسید. فوت سید مصطفی خمینی و مقاله رشید مطلق علیه آیه الله خمینی، سبب گردید که دیگر ساواک مرده باشد. در پاییز 1357 به ایران برگشتم. و دربهار 58 پس از آشنایی با استاد مزاری، گروه مستضعفین را ، با گروه نصر،یکی ساختیم و نام آن را گذاشتیم "سازمان نصرافغانستان". درسازمان نصر، عضو ده نفره شورای رهبری انتخاب شدم و مسوولیت نشریه " پیام مستضعفین" و مسوول فرهنگی سازمان نصر، تاسال 1363 بودم.

درسال 1365 همراه با استاد مزاری وقافله 72 نفری به هزاره جات رفتم. درمسیرراه ازسوی روسها و گروهای مسلح چند بار، کمین های خطرناک را دیدیم. درهزاره جات، جنگهای نصر وسپاه شروع و چندین بار بعنوان هیئت صلح تمامی مناطق مرکزی را راه رفتم. درزمستان 1366 اساس نامه و مرامنامه ای برای وحدت را در پنجاب با همکاری استاد مزاری نوشتم. درتدوین مرامنامه و اساسنامه ازسوی شورای مرکزی، سازمان در پنجاب وظیفه گرفتم و با کمک استاد مزاری و دیگر دوستان، در سی صفحه ، متن اساسنامه را نوشتم، استاد مزاری در واقع چهار چوب رسیدن به وحدت را معماری می کرد و این "نقشه راه " برای رسیدن به وحدت بود. آقای دانش به من گفت: سندی بسیار خوبی را درباره وحدت ، تهیه  کرده اید ولی حالا بحث "ایتلاف" در این جا مطرح شده است . دربهار1367 از طریق پاکستان به ایران برگشتم. اولین گفتگوی نیم ساعته من با بی بی سی و دبیربخش فارسی بی بی سی، آقای باقر معین، پخش شد.

عضویت در شورای ایتلاف هشت گانه و عضو اصلی حزب وحدت و مسئول سیاسی آن درخارج کشور:

دربهار 1367 شورای ایتلاف در تهران تشکیل شد. هشت گروه سیاسی هرکدام دو عضو در شورای ایتلاف داشتند. من همراه استاد خلیلی ازسوی سازمان نصر، در ایتلاف معرفی شدم. درسال 1369 حزب وحدت دربامیان ، تاسیس شد و هیئت صاحب صلاحیت که درراس آن استادمزاری بود، به ایران و پاکستان آمد. تمامی دفاتراحزاب هشت گانه منحل و همه درقالب حزب وحدت اسلامی افغانستان، گردهم آمدند. من در شورای نمایندگی مسوول فرهنگی و نشرات حزب تعیین شدم. در تابستان 1369 همراه یک هیئت، وارد بامیان شدم بازهم در راه با خطرات کمین و مرگ روبرو شدیم ولی طعمه  مرگ نشدیم درکنگره با میان استاد مزاری دبیرکل حزب وحدت اسلامی تعیین شد. کنگره مرا بعنوان مسوول سیاسی و سخنگوی حزب درخارج تعیین کرد.دولت نجیب الله درسال 1370 و 1371 درآستانه سقوط قرارگرفت و سقوط کرد با سقوط دولت نجیب الله، حزب وحدت، مرکزیت خود را ازبامیان به کابل منتقل کرد. درتعیینات 1373 دراوج جنگهای داخلی، حزب وحدت درکابل تعیینات سالیانه داشت و در جلسات آن شرکت کردم. در 23 سنبله انشعاب درحزب وحدت پیش آمد و ازسوی حزب وحدت گروه انشعابی بعنوان خائنین ملی اعلام شد. درانشعاب حزب به رهبری آقای محمد اکبری و رفقایش، عوامل بیرون از حزب، نقش اساسی و تخریبی زیادی داشت.امریکه استاد اکبری آن را قبول ندارد . و در22 حوت 1373 رویداد درد ناکی پیش آمد حزب وحدت، تمامی مراکزش درغرب کابل سقوط ، استاد مزاری با چندین نفراز اعضای شورای مرکزی، توسط طالبان دستگیر وبه شهادت رسید.

دربهار 1374 برای تدفین جنازه رهبر شهید استادمزاری که هجده شبانه روز، از غزنی تا یکاولنگ تشییع و درمزار شریف به خاک سپرده شد. درمراسم ، شرکت کردم و پس از مراسم تدفین در نشستهای شورای مرکزی حزب وحدت، استادخلیلی به عنوان دبیرکل حزب وحد اسلامی تعیین شد ، استاد محقق نامزدی برای دبیرکلی حزب را قبول نکرد. من به همان وظیفه قبلی خود مسوول کمیسیون سیاسی و سخنگوی حزب درخارج ابقاء شدم. رویداد های زیادی پیش آمد طالبان یک بار درمزار قتل عام شد و درسال1376  مزار و بامیان هم به دست طالبان سقوط کرد. رهبران حزب همه به ایران پناهنده شدند. استاد خلیلی با سقوط بامیان علاقه مندی به بازگشت به افغانستان را نداشت و استاد عرفانی معاون خودرا به طالقان فرستاد و خودش درتهران دفتری برای کارهای سیاسی را ایجاد کرد. استاد محقق تصمیم بازگشت به افغانستان و موضع جنگ و مقابله باطالبان را داشت . استاد خلیلی باگذشت یازده ماه به افغانستان برگشت و هماهنگ با سایر نیروها، جنگ با طالبان را آغازکرد.

وزیرتجار، شرکت درکنفرانس ایکو و شرکت دراجلاس بن 2001  و بعد سفیردر لیبیا و مشاور دروزارت خارجه:

در درون تشکیلات، ما، دو جناح نامریی وجود داشت. ما، جناح قانون گرای حزب وحدت را داشتیم .استاد عرفانی با مشوره استادخلیلی به داخل افغانستان رفت و درطالقان عضو شورای قیادی شد و مستقلانه و جدایی از سیاست آقای خلیلی از دولت استاد ربانی امکانات می گرفت. استاد عرفانی درشورای قیادی مرا بعنوان وزیر تجارت پیشنهاد کرد. دربهار1377 من به طالقان رفتم و مدت یازده ماه درطالقان وزارت تجارت را اداره می کردم. درکنفرانس ایکو درتهران بعنوان وزیر تجارت، دعوت شدم و همراه استاد ربانی شرکت کردم. درتهران بودم که خبرشدم شهر طالقان، به دست طالبان سقوط کرد. ازتهران به آلمان رفتم . رویدادهای زیادی در افغانستان پیش آمد دریازده مارچ 2001 طالبان ، بت های بامیان را منهدم کرد. و قتل عام های گسترده ای را، راه انداخت. مردم یکاولنگ درزمستان 2000 قتل عام گردید. درماه سپتامبر2001 برجهای دوقلو، توسط القاعده مهندم شد در نهم ماه سپتامبر 2001 احمد شاه مسعود توسط تروریستهای عرب شهید و در دسامبر2001 نشست تاریخی بن در هتل پترزبورگ دایرشد. من دراین نشست بعنوان عضو اصلی دعوت شدم. با گذشت 12 روز توافقنامه بن تصویب و اداره انتقالی ، موقت و منتخب مورد تایید قرارگرفت. حامد کرزی رییس اداره موقت، تعیین شد. حکومت به صورت مسالمت آمیز از استاد ربانی به حامد کرزی منتقل شد. درماه نوامبر2001 نیروهای آمریکایی و ناتو وارد افغانستان و مجوز آن، براساس فصل هفتم شورای امنیت ، صادرشد.

 پس از ختم نشست بن در بهار 2002 به افغانستان برگشتم. و در تابستان 2003 ابتداء بعنوان سفیر درکوریا و بعد به لیبیا، تعیین شدم. از 2003 تا تابستان 2007 بعنوان سفیرکبیر افغانستان درلیبیا ایفای وظیفه کردم. تجربه دپلماسی پرباری دارم . پس ازختم وظیفه دربورد مشاورین درعرصه های دپلماسی وزارت امور خارجه تا بحال مشغول وظیفه هستم. بارها ازمن پرسیده شده که چرا بعنوان سفیر درخارج مقرر نشده اید این مساله تنها یک دلیل دارد که من درتیم حکومت نبودم . این درست که حزب وحدت مردم ، هماهنگ با متحدانش، حامد کرزی را در انتخابات 1388 به پیروزی رساند و یکی از فعالترین سخنگویان و معاون ستاد انتخاباتی حامد کرزی بودم و شش ماه در راس تیم مذاکره کننده با مسئولین دفتر حامد کرزی و تیم داکترعبدالله مذاکرات را پیش بردم.  سرانجام با حامدکرزی رفتیم. بعد از پیروزی رییس جمهور، حزب ما به دلیل نقض تعهدات، با حکومت مخالف و اپوزیسیون شد و من هم دراین ماجرا سوختم و ساختم.

در انتخابات 1393 در تیم اصلاحات و همگرایی به رهبری داکتر عبدالله عبدالله پیوستم. تکت انتخاباتی داکترعبدالله به این گونه ترکیب شد داکتر عبدالله نامزد انتخابات 93 معاون اول ایشان انجنیر محمد خان از حزب اسلامی و معاون دوم استاد محقق رهبرحزب وحدت اسلامی مردم افغانستان. در تیم اصلاحات و همگرایی با دیگر اعضای با عنوان شورای برنامه ریزی، برنامه ملی انتخابات تیم را نوشتیم. ریاست دوره ای شورای برنامه ریزی را به عهده داشتم عضو ستاد مرکزی انتخابات و رییس هیئت مذاکره کننده تیم اصلاحات و همگرایی برای تدوین برنامه حکومت وحدت ملی هستم. در تهیه اعلامیه مشترک سه فقره ای که با حضورجان کری وزیرخارجه امضا شد، یک طرف قضیه درمذاکرات بودم و آن را همراه آقای حنیف اتمر تهیه کردم

آثارو فعالیتهای فرهنگی و سیاسی:

ازهمان ابتدای ورود درفعالیتهای سیاسی و فرهنگی، علاقمند به نوشتن بودم مسوولیتهای فرهنگی وسیاسی در سازمان نصر، حزب وحدت را داشتم. مقالات زیادی زیادی منتشر و مصاحبه های بسیارزیادی داشته ام. چهار اثررا تولید وتایپ کرده ام اما به چاپ نرسانده ام.

الف – اولین کتاب من، اثری است  بنام " اسرار آفرینش" این کتاب در 400 صفحه، تماما اختصاص دارد به علوم و دانش کیهانی.

ب – دومین اثر، کتابی است بنام" انسان علم و عرفان" دراین کتاب مباحث عرفانی و دانش بشری مورد بحث قرارگرفته است.

ج – سومین اثری که نوشته ام، کتابی است به نام " حدیث خاطرات" این متن تماما شرح زندگی و خاطرات من از دوران طفولیت تا سال 2007 را شامل می شود. رویداد های چهار دهه در خاطرات من روایت شده است.حدیث خاطرات در 500 صحفه تهیه و ترتیب شده چاپ که نه ولی در وبلاگ " نرگس بلاگ اسکای" گذاشته ام یک متن آن را برای ویرا ستاری داده ام تصمیم دارم که آن را چاپ نمایم.

د – حکایت های فیتخان که روایت بسیار طولانی از رویدادهای زندگی مردم است را درقالب حکایت، روایت کرده ام این مجموعه قریب به 400 صفحه نوشته شده و فکر نمی کنم پایانی برای آن حالا درنظرگرفته باشم. مگر اینکه خودم تصمیم بگیرم که دریک جای متوقفش نمایم. حدیث خاطرات، و حکایتهای فتیخان به صورت مرتب در وبلاگ و و بسایت، گذاشته می شود.

ه -  وبلاگ " نرگس بلاگ اسکای" شامل صدها مقاله سیاسی شامل هزاران صفحه می شود. دروبلاگ امور سیاسی، مسایل فرهنگی حکایت ها و روایت ها، گذاشته شده است. فکر می کنم قریب به چهارهزار صحفه مطلب را درآن گذاشته ام. تعداد زیادی از مقالات در روز نامه به چاپ رسیده است.

و – وبسایت nateqi.me  را اخیرا ایجاد کرده ام و روزانه، مطالب خود را درعرصه های گوناگون و ساحه های سیاسی، فرهنگی، امور بین الملل و مصاحبه ،همراه با تصاویر، می گذارم مدیریت وبلاگ و سایت را خودم به عهده دارم. لازم به ذکر است که صفحه فیسبوک بسیار فعالی را نیز ایجاد کرده ام که تبدیل به شاهراهی در جامعه و اهالی فیسبوک شده است.

یاد داشت ضروری:

همه نوشته ها، اثار و مقالات ، احتیاج به تغییرات محتوایی ندارد هرچه نوشته ام به آن باور داشته ام. به کسی اجازه ، تغییرمحتوایی داده نمی شود. اما این اثار باید درصورتی که تبدیل به کتاب شود، توسط ویراستارهای خوب، ویراستاری شود. این کاردر زمان حیات، مربوط به خودم و زیر نظرخودم صورت می گیرد اما اگر نباشم آن وقت فرزندانم هرکدام شان که علاقمند ادامه کار بابا، باشد را می تواند مدیریت نماید.



فشرده زندگی نامه:

یک :محمد ناطقی فرزند مرادعلی متولد 1333 درقریه دامرده اخضرات ولسوالی پنجاب ولایت بامیان.

دو : تحصیلات ابتدایی از سن هفت ساله گی تا چهارده سالگی در داخل کشور، تحصیلات عالی ازسال 1348 تا 1356 در رشته فقه، اصول، فلسفه و منطق. درجامعه النجف عراق. ادامه تحصیلات در رشته فلسفه وسیاست در دانشگاه آزاد اسلامی.

سه : آغاز فعالیتهای فرهنگی درعراق و ادامه فعالیتهای سیاسی وفرهنگی در تابستان 1357 در قالب " گروه مستضعفین" و ادغام گروه با گروه نصر وعضویت درشورای رهبری سازمان نصر افغانستان دربهارسال 1358 و آشنایی با استاد مزاری درهمین سال.

چهار :  مسئولیتهای اجرایی در سازمان نصر، مسئوول امور فرهنگی وسیاسی و مسئوول نشرات و انتشارات سازمان نصر تا سال 1363 و عضو شورای مرکزی و مسئول سیاسی و سخنگوی حزب وحدت درخارج ازسال 1369 تا 1377. و عضو هیئت ایتلاف هشتگانه در نشست مشورتی گروهای سیاسی در اسلام آباد در سال آستانه خروج روسها از افغانستان.

پنج : وزیرتجارت در دولت استاد ربانی ازسال 1377 تا برگزاری اجلاس بن 2001.

شش : شرکت فعال بعنوان عضو اصلی دراجلاس بن درسال 2001 و تاثیرگزاری در فیصله های بن در مورد اداره موقت...

هفت : سفیر کبیر افغانستان در لیبیا از سال 2003 تا سال 2007 . و عضوبورد مشاورین وزارت خارجه ازسال 2007 تا حالا 2014.

هشت : عضو شورای مرکزی و معاون اول حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان به رهبری استاد محقق در آخرین کنگره حزب وحدت 1390 تعیین شدم.

نه : تهیه و تنظیم آثارعلمی ، سیاسی و تدوین "حدیث خاطرات و حکایات" و نوشتن صد ها مقاله ای منتشرشده درامورسیاسی و بین المللی.

ده : مدیریت سه شبکه در فضای مجازی وبسایت بنام: nateqi.me و وبلاگ نرگس بنام : nateqi.blogsky.com و صفحه فیسبوک بنام :mohammad nateqi

یازده : آشنایی با زبانهای دری، پشتو، عربی، انگلیسی و آلمانی.

دوازده : در انتخابات 1388 رییس کمیته بسیج مردمی و معاون دارالانشاء در ستاد حامد کرزی و رییس هیئت مذاکره کننده با تیمهای انتخاباتی و امضای توافقات با تیم رییس جمهورکرزی و در انتخابات 1393 در تیم اصلاحات و همگرایی به رهبری داکتر عبدالله عبدالله پیوستم. در تیم اصلاحات و همگرایی با دیگر اعضای تیم با عنوان "شورای برنامه ریزی"، برنامه ملی انتخابات تیم را نوشتیم. ریاست دوره ای شورای برنامه ریزی را به عهده داشتم عضو ستاد مرکزی انتخابات و رییس هیئت مذاکره کننده تیم اصلاحات و همگرایی برای تدوین برنامه حکومت وحدت ملی هستم. در تهیه اعلامیه مشترک سه فقره ای که با حضورجان کری وزیرخارجه امضا شد، یک طرف قضیه درمذاکرات بودم و آن را همراه آقای حنیف اتمر و همکاران شان تهیه کردم

سیزده : رییس کمیسیون عالی نظارت ازاهداف برنامه ها و توافقنامه حکومت وحدت ملی.

چهارده : عضو هیات رسمی دولتی  با حکومت پاکستان و طالبان در مری اسلام آباد جولای 2015