X
تبلیغات
رایتل

حدیث انقلاب ( ۱ )

1394/07/21 ساعت 02:53 ق.ظ

حدیث انقلاب (۱)


گرچه روایت مفصل را با عنوان ، حدیث خاطرات، در پانصد صفحه نوشته ام و این حدیث در صفحات وبلاگ نرگس و وبسایت آمده است. مراجعه به آن شاید ملال آور زمانگیر و خسته کن باشد و ازسوی هم در این روزها تلاش صورت می گیرد هرکسی در هرسطحی تاریخ بنویسد و خود و جریان خودرا پاکیزه، مبرا از عیب و نقصی بداند و تمامی گناهان انقلاب را به دوش دیگران بیاندازد. از این میان جناب آقای سید محمد علی جاوید چهره دوامدار، تغییر ناپذیر و همیشه رهبر و شبه رهبر حرکت اسلامی، دست به قلم برده و باحوصله مندی زیاد تاریخ رویدادها را می نویسد.


 یک بخش از نوشته های جاوید ارتباط بنیادی با رهبر شهید مزاری دارد و این قسمت از نوشته های وی باعث جدلهای نسبتا زیادی در سطح نویسندگان و صاحب نظران دوطرف شده اند. اصل ماجرای ثبت تاریخ کار خردمندانه و درستی است اما باید اذعان نماییم که این بی طرف نویسی  و قضاوت منصفانه در باره جناب جاوید، اصلا و ابدا وجود ندارد البته باید اشاره نمایم که رهبران احزاب سیاسی از نوع من و جاوید و هرکسی دیگر هرگز نمی توانند، مورخ منصف باشند و هرکه انتظار داشته باشد که جاوید بی طرفانه  می نویسد، این یک انتظار نادرست است.


 جاوید مسوول درجه اول حرکت هرگز قادر نیست که بی طرف و بی مقصد بنویسد وی درخیلی جاها اعتراف دارد که مزاری دشمن من و به عبارت دیگر ایشان دشمن مزاری است و این دشمن با خون نوشته شده است.


حاجی خداداد پدر استاد مزاری با تعداد از اعضای خانواده شهید مزاری به صورت هولناکی توسط حرکت اسلامی جناب جاوید کشته می شود برخی اعتقاد دارد که مسوول این قتلها آ قایان جاوید و آیه الله محسنی اند یعنی آنها قاتلان و آمران اصلی شهادت حاجی خداداد و اعضای خانواده شان هستند اما جناب جاوید هرگز این را شخصا نمی پذیرد زیرا قتل انسانهای بی تقصیر و بی گناه صرف به دلیل نسبی کار سختی است. جاوید قبول ندارد که این کار را کرده و لابد می گوید در زمان رویداد قتل پدر مزاری من اصلا در شمال نبودم خدا لعنت کند فرزند مرجانه را.


این حرف را به این دلیل عرض می کنم که جناب آقای جاوید وقتی باجزییات حوادث کابل ۲۳ سنبله را شرح می دهد که گویا هرگز دخالتی نداشته مسافرت بوده، باد معده و بواسر داشته و خانوداه اش مریض بوده خلاصه اینکه باهزار یک دلیل بعنوان بالاترین مقام حزب حرکت اسلامی، هیچ گونه مسوولیت هولناک فاجعه افشار و جنگهای خونین کابل را قبول ندارد و این گونه استدلال و جزییات شرح دادن، هرچه باشد اما مردانگی نیست.


وقتی درلیبیا سفیر بودم یک دیپلمات غربی به من گفت مشکل ما با معمرقذافی این است که هیچ مسوو لیتی را قبول ندارد و تمامی عملکردهای حکومتش را به دیگران نسبت می دهد و این منطق همه دیکتاتوران تاریخ است.جنایت عاشورا را کی یزید عامل اصلی رویداد هولناک کربلا را قبول داشت در آخر با صراحت اعلام داشت کار من نبود خدا لعنت کند پسر مرجانه، البته جناب جاوید به دل نگیرد چنانچه یک نوشته منسوب به من را به دل گرفته بود. ببینید نوع نگاه و قضاوت بی طرفانه نیست. 


دوستان که به جاوید انتقاد می گیرند که جاوید تمامی ماجراهای غرب کابل را به مزاری و حزب وحدت نسبت داده است، این کار دو دلیل دارد یکی اینکه آقای جاوید اعلام داشته است که من دشمن مزاری هستم البته این حرف برای من بسیارتکان دهنده و سهم گین تمام شد زیرا من فکر می کردم آقای جاوید،  مزاری هم وطن هم عقیده و هم مسلک خود را، صرف مخالف سیاسی اش می داند ولی بیان به این صراحت که ، مزاری دشمن، من است دیگر همه چیز و همه نوشته ها زحمتهای که دراین سن سال آن هم نه چندان با صحت و تندرستی نوشته است را برباد فنا داد. هیچ عاقلی حرف دشمن را در باره دشمنش را قبول نمی کند مگر اینکه گوساله باشد. 


جاوید برای چه این همه درباره مزاری خانواده اش و دوران رهبری و زعامتش می نویسد؟ آیا هدفی را دنبال می کند؟ طبیعی است که مقصدی را دنبال می کند و آن روشنایی انداختن به گذشته و تاریخ است به گفته رفیق نیچه بدرقم تاریخ نویس شده است. اماتمامی زحمتهای که می کشد این تنها و تنها می تواند برای محبان آیه الله محسنی و جاوید مفید ومستحسن  باشد. منی که جناب جاوید،  مزاری را دشمن خود اعلام نماید و آ یه الله محسنی حکم ارتداد و مهدور الدم بودنش را صادر نماید، چه گونه می توانم تاریخ نوشتنش را درباره شهید مزاری و حزب وحدت قبول نمایم.


امروز با یکی از بزرگان داستان تاریخ نویسی جاوید را که بدرقم تاریخ می نویسدرا طرح کردم، وی خیلی ساده گفت تاریخ جاوید به دردخود و...اش می خورد و دل خوش کرده که ده قسمت مطلب در باره مزاری نوشته است و فردا کتابش می کند.


ببنید این حرف یکی ازبزرگان این حدیث است که البته عجالتا نمی توانم ازوی نام ببرم هروقت اجازه ذکر نامش را داد آن وقت می گویم که کی است؟ این واقعیت است که جناب جاوید تمامی گناهان کبیره و صغیره حدیث انقلاب در حوزه احزاب شیعی را به گردن مزاری و حزب وحدت انداخته و در ده قسمت خاطراتش هرگز اعتراف ندارد که وی بعنوان تصمیم گیرنده محوری حرکت اسلامی مرتکب خطایی شده است. خطاها هرچه است مربوط به مزاری می شود و در بخش خصوصیات شخصیتی مزاری به صورت کنایه اشاره دارد که مزاری در سنین جوانی مریض شد یعنی جنون گرفت و با ذکر این نسبت حتا می خواهد بگوید که کارهای مزاری جنگهای غرب کابل تماما ریشه درهمان مرض زمان جوانی وی برمی گردد. واکنش به این گزارش جاوید بسیار تند بود از جمله همان عکس العمل که منسوب به من است که گفته بود اگر چنین باشد پس مریضی ... بالفعل شما ریشه در همان عصر جوانی تان دارد.


آقای جاوید تصویرهولناک جنگهای کابل را که عمدتا با دولت استاد ربانی صورت گرفت را بگونه می نویسد که دولت و ماکه جز دولت استاد ربانی بودیم، هیچ گناهی نداریم و مردم ما به تمام حقوق شان رسیده بود و چندین وزارت خانه را ماازدولت گرفته بودیم و ازمزاری خواسته بودیم که به دولت ملحق شود که نشد یعنی به همین سادگی و سطحی نگیری قضیه راطرح و می خواهد با افکار ساده دلان بازی نماید.

آ مار و ارقام گیچ کننده از تلفات و ویرانی غرب کابل را ارایه می کند و حامیان و هواداران وی در خارج ازجمله شخصی بنام نجافی کتاب نوشته و شب روز روی این پروژه کار می کند که جنگهای غرب کابل کار مزاری و گناه مزاری بود و هیچ کسی دراین جنگها و جنایت افشار دخالت نداشت.


 این گونه تاریخ نویسی آدم را به یاد سراج التواریخ مرحوم فیض محمد کاتب می اندازد. کاتب در اثر گرانسگ خود وقایع عصرعبدالرحمان راشرح می دهد زیرا در آن زمان جنگهای هولناک که ۶۲ درصد هزاره هاقتل عام شد، صورت گرفت. البته کاتب با زبان خاصی خودش همه وقایع را شرح می دهد و کشتارهای بی نظیر عصر عبدالرحمان را به تفصیل شرح می دهد هرکه این کتاب را بخواند بدون تردید به حقانیت و مظلومیت و قتل عام و بردگی هزاره ها پی می برد و در این کتابها  ظلم ظالم بخوبی تفسیر شده است.


 جناب جاوید درست در جنگ های خونین غرب کابل، در جایگاه وابسته و مامور دولت قرارگرفته و منطق عصر عبدالرحمانی را بکار می گیرد یعنی همان گونه که امیر ستمگر به مرحوم کاتب دستور می داد که بنویس لشکر برحق امارت امیر، هزاره های باغی و طاغی را این گونه قتل عام زنان و دختران شان را به کنیزی گرفت، حال جناب جاوید همین منطق را بکارگرفته در سفره و سر نان حکومت نشسته و همه کشتارهای که خود شان انجام داده را ، حق مزاری و حزب وحدت دربرابر حکومت می داند در زمان عبدالرحمان فتوای علیه قتل عام هزاره ها و شیعه ها را عبدالرحمان داشت اما همین فتوای ارتداد باغی و یاغی بودن مزاری نه ازسوی عربستان سعودی بل ازسوی آیه الله محسنی و حمایت جاوید، در جنگهای غرب کابل داده شد.


سخن اصلی در این است که تاریخ تکرار می شود جنگ یک قرن پیش با عبدالرحمان در دهه نود در کابل تکرار شد یک طرف جنگ دولت و حامیان شیعی وی آ قایان محسنی جاوید و... قراردارد و درجانب مقابل دولت حزب وحدت به رهبری مزاری است حال طبیعی است که دولت ، جناب جاوید و آیه الله محسنی تمامی کاسه و کوزه را برفرق مزاری و حزب وحدت بشکنند فتوا صادر نماید و تمامی جنایتهای جنگی را به دوش یک حزب و رهبر مظلومش بیاندازند و ظالم ستمگر تبریه شود.


 عبدالرحمان امیر جبار و خون ریز، بی سواد بود و به مرحوم کاتب می گفت که چنین و چنان در باره قیام مردم هزاره بنویس اما جاوید خود اهل سواد است می نویسد که وی وحزب حرکت و دولت اسلامی هیچ تقصیری ندارد و گناه از مزاری و حزب وحدت و دیوانه های مزاری است.

با این وضع فکر می کنید این تاریخ ستم قابل قراات است و مظلوم تاریخ

 مکتوب ظالم را قبول می کند. نه در اینجا دو نوع تاریخ واقعیت وجودی دارد یکی تاریخ عبد الرحمانی است که تکرار شده است و یکی تاریخ مظلوم که در حقش ستم شده و به حقش تجاوز صورت گرفته است و مطالبات حقوقی و انسانی اش به تمسخر گرفته شده است. تاریخ و مورخ اول جاوید و امثال ایشان است که روایت و توجیه ستم را می کنند زیرا خود جز از ساختار نظام ستمگر است و طبیعی است که جز کلیت خودرا توجیه و تمجید می کند اما صورت دیگر مساله تاریخ و روایت مظلوم است اگر ان نوشته می شود این هم نوشته خواهد شد... ادامه دارد


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo