X
تبلیغات
رایتل

نگاه بیرونی و درونی - 1-

1395/03/12 ساعت 06:08 ب.ظ


محمد ناطقی

نگاه درونی و بیرونی - 1 -

 -

یک ملت و جامعه برای بقا و دوام خود نگاه درونی و بیرونی باید داشته باشد. نگاه بیرونی همان است که جامعه تمامی هستی خودرا به بیرون و دولت و قدرت بیرونی گره کرده باشد. بیرون برای این جامعه اصل بنیان و پایه باشد این نوع نگاه خطرناک و ویرانگر است و هرگز گروه و جامعه را بجای نمی رساند. بیرون نباید اصل و بنیاد زندگی باشد. بیرون در حدی شرط و ممد لازم است. اما نگاه درونی این گونه تعریف دارد که جامعه به تواناییهای درونی خود متکی باشد و ازظرفیتهای بومی و ملی خود بهره مند باشد و با کمک از عوامل بیرونی، ظرفیتهای بومی و ملی خودرا انکشاف و تقویت نماید. افغانستان برای بقا و دوام خود تنها در حد ممد به متحدان بیرونی اش نگاه نماید اما متحدان تنها بخاطر منافع خود در کنار افغانها هستند و بعد می روند. نگاه بیرونی همان دوران صغارت یک جامعه است ماباید به این دوران پایان دهیم و به مرحله بلوغ و توانایی دست یابیم. امش روز دریک گفتمان با دوستان به این جمع بندی دست یافته ایم که مردم با مردم. مردم با حکومت و حکومت با مردم رفیق باشند. مشکل طالبان همین است و در گذشته مشکل مجاهدان و حکومت خلق و پرچم نیز همین بود که نگاه بیرونی داشتند و با خود سر ناساز کاری.

 

 

-تکیه برمقدرات ، توانیها وظرفیت درونی جامعه قاعده تحول و دیگرگونی است. فرق نمی کند که این نگاه را گروه ، جامعه و حتا یک دولت داشته باشد. تجربه های زیادی داریم که گروهای وابسته به خارج وقدرت خارجی فاجعه خلق کرده است این فاجعه چند بعدی بود فاجعه برای مردم و فاجعه برای خود همان گروه. طالبان همین صفت را دارد این گروه همان مقدار بی بنیاد و پوک بود که همه تخمهای خود را درسبد القاعده گذاشته بود و ازخود هیچ چیزی نداشت وقتی به آنها گفته شده که دست از القاعده بردارید و الا نابود می شوید اما طالبان دردوراهی انتخاب خود و بیرون نتوانیست خودرا برگزیند. القاعده و اسامه تاعمق جان طالب نفوذ داشت و این گروه را الینه فکری سیاسی و استراتژی خود ساخته بود. طالبان امارت را فدایی القاعده ویک امر بیرونی کرد. آمریکا اعلام کرده بود که طالبان اگر دست از اسامه و القاعده بردارد، امکان مصالحه و گفتگو با طالبان هست. همین قضاوت را می توان تعمیم داد. امروزجوانانی که این همه علیه دولت حمله دارد و همه چیزرا درتضعیف وتخریب آن می داند، ساده ترین پرسش این است که بجای دولت و مردم و بجای همین حکومت که آن را تخریب نماییم، چه آدرس و بدیل را داریم و هیچ. تغییرات درحکومت باشد اما درچهارچوب قانونی خود. من تضعیف و تخریب دولت و حکومت را بهم زدن شیرازه و یک گناه بزرگ و عظیم سیاسی می دانم انتقادات به تیم سیاسی کرزی همین است که می خواهد کودک قدرت وی زودترزایده شود و این تولید و تولد ناقص و معیوب خواهد بود. حکومت ما باید بگونه عمل نماید که دربسترزمان وابستگی به بیرون و نگاه بیرونی را کاهش دهد و بسوی خود کفایی و ظرفیتها و توانییهای درونی بومی و ملی خود گام بردارد و الا کماکان درمرحله و دوران صغارت باقی می مانیم .


کودک همه زندگی اش بستگی به شیرمادر دارد این وابستگی بنیادی و حیاتی است. مادر قریب ترین امربیرونی نسبت به کودک رادارد اما می دانیم که کودک برای این به دنیا نیامده که الی الابد شیرمادر بخورد و دوران صغارت داشته باشد فلسفه خلقت ، تکامل و تحول و استادن روی پای خود هست.جامعه هم می تواند به دلیل گرفتاریها و خیانتها روزی بشدت وابسته به ظرفیتهای بیرونی شود. افغانستان درطی چهاردهه چنین شد و به دلیل وابستگی گروهای سیاسی به بیرون این روز سیاه را برافغانستان تحمیل کرد. خلق و پرچم، گروهای مجاهدین، طالبان و حتا حکومت رییس جمهورکرزی و حالا هم حکومت وحدت ملی بشدت وابسته به امرخارجی و بیرونی می باشد البته باید این فصول و دوره هارا تفکیک کرد. امربیرونی گاهی درریزش خود نقش داشته است و اما زمانی برای سازندگی و لی درهرصورت امربیرونی درامور زندگی افغانی قویا دخالت داشت و دارد. مشکل حکومت کرزی هم این بود که می دانیست که همه اموربومی و داخلی به امربیرونی گره خورده است و افغانستان برای تقویت و تغذیه خود وبرای دفع اشرارتروریزم به کمک و حمایت خارجی نیاز داشته است اما تبدیل شدیم به کودک بد خوی و بد خلقی که همان کمکهای بیرونی و نگاه بیرونی را نیز خراب کردیم و تاریخی ترین فرصتها را ازدست داده و فرصت سوزی عظیم راه انداختیم.  

 

 

من واقعا نمی دانم که به قول علی امیری رهبران خود خوانده جنبش روشنایی را چه نام بگذارم اگر بگویم که اینها تعریف جامعه مدنی را دارند می بینم برابر نمی شود زیرا گروهای مدنی ماهیت و جوهر آن "اصلاحات" است اما رهبران خود خوانده ادعا و مدعای اصلاحات را ندارند بل جنبش را به تیمهای سیاسی وصل کرده اند و بها زره و غیر زره شان را گرفته اند پس هر چه باشد اما جامعه مدنی نیست ازسوی هم این رهبران مطلقا از خود طرح و برنامه ندارند و برمن انقاد کرده که چرا گفته ام که شعارها و نامهای تان را وام گرفته اید و این گونه خرده گرفته است .خرده به این صورت است که من چرا گفته ام که بودا تیوریسین جنبش روشنایی است و چرا گفته ام که نامهای" انقلاب تبسم " و جنبش روشنایی " را وی ابداع کرده است. دلیل خورده گیران هراس از بودا است زیرا رجاله های جنبش نام ها را ازوی وام می گیرند اما جراات ندارند که وی را قاطی و سهیم جنبش نمایند. آنچه که من گفته ام واقعیت و حقیقت است. انقلاب تبسم" را بودا نام گذاشته است و نقش بنیادی دارد و همین گونه" جنبش روشنایی " محصول اندیشه وی هست. با یکی از مدعیان افراطی جنبش که هنر جز لفاظی ندارد نام بودا را گرفتم و گفتم شما که این همه ادعا و مدعا دارید ولی نام و نشان را در جنبش از بودا گرفته اید وی گفت نه او یک دیوانه هست و بما و جنبش ما ربطی ندارد در حالیکه واقعیت مساله این است که اسد نقش بنیادی در عرصه و ساحت تیوریک جنبش دارد. امروز لشکر جرار فحاشان و رجاله های بد زبان مرا تهدید کرده که با بودا در افتاده ام مثل اینکه بزنان چوپان را خرده باشد و بودا سزایت را می دهد من از بودا ترسی ندارم در برابر نقش و نسبت وی با جنبش که من اذعان کرده ام و او را تیورسین و مبدع و مبتکر می دانم هرچه دلش می خواهد بنویسد و یا حتا منکر شود که نقشی ندارد آن دیگر به من ربطی ندارد. به خورده گیران می گویم که لافوکها هیچ برنامه و طرح منطقی ندارند و یک نمونه طرح شان نافرمانی مدنی است که پیسه برق را ندهید درحالیکه فغان مردم و شکایت مردم چندین سال هست که بلند شده و زورگویان که پول برق شان را نمی دهند را مفسد می گویند که واقعا هم هست. من با مطالبات جنبش هرگز مخالف نستم و خوشحال می شوم که طرح علمی فیشنر عملی شود اما راه حل پیشرو همین طرح بدیل 300 ازطریق دوشی بامیان است.سیب استیشن در دشت الوند ساخته و نصف 500 که 220 ولت با قدرت 300 میگاوات باشد به مناطق مرکزی منتقل شود.بحث تخنیکی است که مهندسان برق آن را توضیح دهند. تمام ماجرا همین است اما متاسفانه تیم سیاسی" خط قرمز" همراه با رجاله های افراطی در این چند روز چه قیامتی بر پا نکرده اند و چه دشنامهای ناموسی را که نثار نکرده اند رییس جمهور راست می گوید که روزانه یک میلیون فحش در یافت می کند وقتی به من مظلوم که هیچ قدرتی ندارم تنها حقایق را می گویم و ازنقش اسد در جنبش کمی صحبت کرده ام این همه دشنام در یافت کرده ام پس وای بحال رییس جمهور و مقامات ذیربط اقایان محقق و دانش . من البته این داستان مثنوی هفتاد من کاغذ شود را ادامه می دهم و تمام تند و تلخ گوییهایم این است که مساله نگاه درونی و بیرونی هر ماجرا روشن نمایم .ادامه دارد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo