X
تبلیغات
رایتل

نگاه درونی و بیرونی -۹-

1395/03/22 ساعت 02:02 ق.ظ



نگاه درونی و بیرونی -۹-


خروس جنگی ، یک،


نگاه به اخلاق و کرامت انسانی یک امر ارزشی هست اما ضد اخلاق و کرامت موضوع بیرون انسانی. تفکیک و تفاوت اخلاق و خشونت ریشه در همین امر درون انسانی و بیرون انسانی دارد. جنگ و در گیری فیزیکی امر ضد اخلاقی و قابل توجیه نیست کسانیکه خروس جنگی ذوالفقار و ممتاز را در تلویزیون ۱ توجیه بسوی غیرت، عزت و کرامت می کنند، دیوانه اند. خشونت به هرشکلش چه لفظی و زبانی و چه فیزیکی و ذوالفقاری امر ممتاز نیست. کسانی بخشونت و فحش دشنام روی می آورند که خلع منطق و استدلال می شوند. طالبان یک دلیل برای محکومیت دارد که برای تطبیق اهداف شان به خشونت روی آورده است زیرا می داند که ایده لوژی کهنه و امارت منسوخ شان در جامعه عملی نیست و حالا تصمیم گرفته با انفلاق، انفجار و انتحار بر مردم تطبیق نماید. عمل کرد طالبان در حوزه اخلاق و انسانیت جای ندارد زیرا خشونت غیر از اخلاق هست. فرق نمی کند خشونت طالبانی را چه گونه داشته باشیم خشونت ، خشونت هست حال چه در شکل خروس جنگی ذوالفقاری و ممتازی نشان داده شود و یا بگونه انفجار. فکر می کنید در همان لحظه هر کدام از ذوالفقار و ممتاز خان، ابزار انفجاری اسلحه و آتش می داشت از هم دیگر دریغ می کرد به نظر من هرگز، سلاح دو خشونت گرای تلویزیونی همان زور مشت و بازو بود که نشان دادند. همان گونه که گفتم خشونت یک تعریف ندارد. خشونت زبانی و کلامی هم خشونت هست و چه بسا فحاشان و بد زبانان با خشونت کلامی خود زخمی را ایجاد نمایند که التیام نا پذیر باشد. عربها می گویند زخم سنان التیام پذیر است اما زخم زبان و دشنام اهانت التیام ناپذیر هست. اینکه رییس جمهور روزانه یک میلیون فحش بخورد این فضای محبت و دوستی را از حاکم و مردم می گیرد و فحاشان در جامعه خطر ناکترین فاصله ها و شکافهارا بوجود می آورند. خشونت زبانی مقدمه خشونت و در گیری فیزیکی می شود. در نبرد ،یک، ابتدا ذوالفقار در حضور نماینده مست حزب اسلامی که از نوع حرف زدنش معلوم بود که این آدم نامیزان هست، می گوید حکمتیار تروریست درجه چندم هست و هیچ تاثیری در صلح ندارد و این در واقع استفاده از خشونت زبانی بود، واکنش ممتاز چند برابر می شود و خشونت را بشدت بالا می برد ذوالفقار رهبر یک حزب و عضو جنبش روشنایی بجای اینکه خشونت زبانی را در حد همان بد زبانی متوقف و نگهدارد، بلافاصله با مشت به صورت ممتاز می کوبد و بعد آن مغلوبه کم نظیر در تاریخ گفتمان رسانه ای در افغانستان.آنچه که دیشب روی داد خروس جنگی بین دو ادم مخبل و نامیزان بود و خشونت زبانی و فیزیکی و این مساله هیچ ربطی به مسایل تباری دینی ندارد و اصلا قابل ستایش نیست. خشونت امر ضد اخلاقی هست و مرتکبین آن قابل سر زنش و حتا پیگیری. نگاه به این گونه مسایل باید در چارچوب قوانین و اخلاق باشد جنگ و خشونت در هر شکلش زشت قبیح و امر ضد انسانی هست. من خروس جنگی دیشب راترویج خشونت می دانم هم تلویزیون یک که تتر اماج قرارداد محکوم است و هم ذوالفقار و ممتاز که بجای گفتمان منطقی وارد خشونتهای زبانی و فیزیکی شد و طرف داران و مشوقان این دو در صفحات مجازی نیز ، محکوم اند.


ضربه دیگر


برخی احساس می کند که بد رقم لجباز باشم گاهی دوستان می گویند به این لشکر فحاشان چه کار داری خود فحاشی دلیل گمراهی دلیل بی منطقی و دلیل نادانی هست. استاد نگارگر می گفت: کمونیستها مرا گرفته بود و با من در زندان بحث داشتند اما در بحث ضربه های کاری خود را بر پیکر ایده لوژیک و اعتقاد شان در زندان وارد می کردم. مستنطقین یعنی باز جویان با ضربات فنی و استدلال من، مستاصل می شد و آنها راخلع منطق و بناگاه روی اعصاب شان سوار می شدم و عکس العمل شان موج عظیم دشنام ناموسی و لامذهبی بود. استاد نگار گر می گفت: نوع فحاشی شان این بود: ای زن تو را و دیگری ای مادر و خواهر تورا و سومی فریاد می زد ای زن امپریالیزم تورا وچهارمی می گفت ای دور دسترخوان ارتجاع تو را و.. شبیه چنین داستانی را مرحوم قسیم اخگر مبارز راه آزادی داشت و می گفت، ما با منطق روشن و دیدگاه شفاف شکست شان می دادیم و ضربه فنی می کردیم واکنش شان فحش و دشنام بود. حالا قصه فحاشان و رجاله ها با اهل خرد و منطق و اهل سیاست و عقلانیت و اصحاب تجربه همین شده است. فحاشی نوع گمراهی نوع نادانی و بیشعوری هست و کار خیلی ساده و آسان اما استدلال و منطق و تبیین دیدگاه کار هر لمپن بی سواد نیست. ما در توتاپ استدلال و دیدگاه داریم دید گاه اولیه ما همان تطبیق طرح علمی فیشنر بود و به همان دلیل کارمخفی و پنهان حکام گذشته را افشا کردیم و اسناد را بیرون کشیدیم و طشت رسوایی شان را انداختیم و مردم را آگاه ساختیم اما مافیا شرکت برشنا و زارت، کار خودرا کرده بود و همه در مقابل عمل انجام شده قرار گرفت و نمی شد تغییر داد و بن بست ایجاد شد و حالا نمی شد در این بن بست باقی ماند و لج کرد و منطق نداشت لذا گزینه بدیل را گرفتیم گزینه بدیل انتقال ۳۰۰ می گاوات برق به بامیان هست و این خواست را از حکومت می خواهیم عملی نماید. بدیل و طرح بدیل و تطبیق بدیل، هدف بنیادی خدمت رسانی برق به مناطق مرکزی هست.اما تیم سیاسی مخالف حکومت هم طرح دارد و نقشه شان فشار برحکومت و اگر بشود به زانو در آوردن حکومت هست. این تیم در فکر برق نیست برقی که برای بامیان در نظر گرفته بود همان یگ می گاوات برق سوله ری برای بامیان و یک جنراتور برق برای دایکندی. هدف تیم سیاسی اجندای سیاسی شان هست و خیلی روشن. اما گروه سوم، گروه لافوک و بی بر نامه هست مثلا هیچ چیزی برای گفتن ندارد تنها حرف شان پافشاری روی آب ریخته شده است اینکه بر نمی گردد و بن بست هست و راه حل لازم دارد. البته این گروه آب بر هاونگ می کوبد و یک روز طرح نافرمانی مدنی می دهد و فردای آن روز می گوید نه عملی نیست و حالا چسپیده که جهان را جهنم درست می کند این ها بازیهای دون کشوتی بشر دوستی، بشتر نیست.البته سران لمپنها و فحاشان یک هدف دارند که فردا خودرا در کابل نامزد پارلمانی نمایند و برای این هدف این همه خلق الله را سر گردان کرده اند. من فکر می کنم لمپنها و فحاشان ضربه فنی شده و هیچ برنامه ای ندارند کار شان ایجاد لشکر فحاشی و دشنام علیه ما و ستایش علیه خود شان و این اوج در ماندگی گمراهی بجای روشنایی هست و حالا در ذیل همین کامنت می بینید که چه می نویسند. اصولا لشکر فحاشان دیدگاه ندارد و ضربه فنی شان کرده ایم  و دیدگاه و نظر شان ایجاد فتنه و غیریت سازی و تفرقه و کینه توزی و لجن پراکنی هست و این واقعا نگاه خودی و دوستی با قضایا در داخل جامعه نیست. 


سلب تابعیت


مولانا جلاالدین بلخی از افغانستان و زاد گاهش بلخ است وی خالق  عظیم ترین آثار و ادبیات عرفانی  ، مثنوی معنوی و دیوان شمس، هست و اما حالا دو کشور ایران و ترکیه ریشه مولانا را افغانستان بریده و خیلی راحت باهم توافق کرده و اثار مولانا را در یونیسکو بنام کشورهای خود ثبت کرده اند و این مصادره، جفا و ظلم در حق افغانستان هست. و جالب است که سازمان یونیسکو این ستم را قبول کرده و صحه گذاشته و این درست است که افغانستان مظلوم هست اماباید میراث های ادبی و علمی و شخصیتهایش را صرف به دلیل اینکه مظلوم است نباید بنام خود مصادره کرد و این شدنی نیست مولانا از افغانستان هست و اثارش باید بنام افغانستان ثبت شود و حکومت افغانستان با این رفتار و شیوه دو کشور اسلامی باید مقابله نماید و در سازمان یونیسکو اعتراض نماید و کسی نمی تواند ریشه مولانارا از سرزمینش ببرد. کز نیستان تا مرا ببریده است /  وز نفیرم مرد زن نالیده است. افغانستان، نیستان مولانا است و این رفتار ایران و ترکیه به هیچ وجه قابل توجیه نیست. نگاه این دو کشور و بیرون کردن آثار مولانا و ثبت آن به عنوان میراث مشترک ایران و ترکیه در سازمان یونیسکو، غیریت سازی هست. افغانستان نسبت به مولانا غیر و غیریت نیست مگر کسی با سرزمین خود می تواند غیر باشد مولانا برای افغانستان تبعه بیگانه نیست همانگونه که گفتم افغانستان سرزمین مولانا افغانستان نیستان مولانا هست. مولانا بر اساس منطق حقوقی و قانونی ایران تابعیتش با افغانستان خاک و خون است و کسی نمی تواند این تابعیت را قطع نماید. اثار مولانا میراث سرزمین خاک و نیستان مولانا هست و یو نیسکو نمی تواند آن را برای ایران و ترکیه ثبت نماید مگر می شود میراث کسی را برای کسی دیگری داد. این منطق برای ایران که اشعار مولانا فارسی هست پس مال و میراث ایران باشد و اینکه ترکیه تاکید داشته باشد که مولانا از بدی روز گار ساکن آن دیار شد و در گذشت حال میراث فرهنگی و ادبی مولانا از ترکیه شده، قابل قبول و منطقی نیست و نمی تواند دو کشور سلب تابعیت مولانا را نمایند. بهر تقدیر سلب تابعیتی در کار نیست میراث مولانا از وارثین حقیقی وی هست و یو نیسکو اثار مولانا را بعنوان میراث مردم افغانستان باید ثبت نماید. در گذشته امرای افغانستان در باره انتقال جسد سید جمال الدین کاری خوبی کردند من آن موقع آن را اوج کشش ناسیونالیستی می دانستم و نادرست و حالا که با چشم خود رفتار دو کشور ایران و ترکیه را می بینیم که این جفا و بی انصافی را درپیش گرفته معتقد شدم در انتقال جسد سید جمال امرای افغانستان عمل صالح انجام داده اند و کاری خوبی کرده اند. نگاه این دوکشور برای تصاحب  و تصرف اثار مولانا بما و مردم ما نگاه غیر خودی و غیریت هستند آنها مولانا را سلب تابعیت کرده و ازقلمرو افغانستان بیرون کرده و این دلیلش که اثارش را میراث مشترک خود شان گرفته و بین خود تقسیم کرده و ثبت یونیسکو کرده و یا می کند و این بیگانگی و غیریت سازی مولانارا قبول نداریم مولانا از افغانستان و این جغرافیا نیستان مولانا هست. 



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo